کــافــه پــچ پــچ
http://cafepechpech.blogsky.com
یه علت پاره ای از مشکلات بلاگفا، این سرویس فارسی تحریم میباشد.
آدرس وبلاگ جدیدم:
یادداشت های یک مزخرف نویس:
www.mozakhrafism.blogsky.com
یاعلی...
سلام
پس از چهارده روز جانفشانی در عرصه ی تحصیل علم و دانش و ارتقاء سطح سواد، دیار ِیار (ببخشید همون دیار علم و دانش منظورم بود) را به مقصد دیار ِ یار (با قبلی فرق داره. این یکی یعنی همون شهر خودمون) ترک گفتیم.
همینک در آبادی خودمون و از طریق اینترنت دوست داشتنی اش به محضرتان شرفیاب گشته ام...
پ.ن.1: دیشب با اتوبوس از شیراز برگشتم شهرمون. نه اینکه بلیط نگرفته بودم و همین طوری یهویی تصمیم گرفتم برگردم، اجبارن 5 ساعت تو بوفـه نشسته بودم.
پ.ن.2: 3 روز تعطیل بود و دانشگاه شام و نهار که نمیداد... منم که حسش نبود آشپزی کنم... پاشدم اومدم غذای مادر جانم رو بخورم... والا :دی
پ.ن.3: و آمـــا... دلیل غیبت چند روزه ام... اولن که تو خوابگاه ما اینترنت نبود و باید میرفتم خوابگاه داییم اینا و اینجاست که اون ضرب المثل در دیزی بازه حیای گربه کجا رفت مصداق (مسداق؟؟ مثداق؟؟!) پیدا میکنه... دومن مرکز کامپیوترش هم هنوز که هنوزه یوزر پسورد به من نداده که حداقل بتونم از اینترنت مرکز استفاده کنم... سومن... من از صبح کله سحر تا بوق سگ (همون موقع شام) دانشگاهم (خوابگاه توی دانشکده است و 10 کیلومتر بالای شیراز و و دانشگاه داخل شهره و من باید 2 ترم اول رو از دانشکده و خوابگاه پاشم بیام شیراز و دانشگاه!!!) و این باعث میشه وقتی میرسم خوابگاه مثل جنازه بیوفتم و بخوابم... چهارمن... چندباره که فرصت کردم و اومدم بنویسم این بلاگفا راه نداد و قاط زده بود...
پ.ن.4: خلاصه ببخشید دیگه که نیومدم یه مدت...
پ.ن.5: انشاالله از این به بعد هفته ای یه بار رو حتما آپ میکنم و اینجا و شاید جای دیگه (احتمالا بلاگ اسپوت) مینویسم... پنج شنبه ها یا جمعه ها مینویسم...
پ.ن.6:
اعتبار کارت اینترنتم اینجا زیاد نیست... تا جایی که بتونم به شماها توی
این چند روز سر میزنم... اگه اعتبارم تموم شد بقیه اش می مونه واسه جمعه
که رفتم شیراز... شاد باشید...
هوا خوب...
شهر خوب...
دانشکده خوب...
غذا خوب...
سرویس بهداشتی و حموم خوب...
اینترنت اتاق دایی اینا خوب...
هنوز بهم اتاق ندادن٬ بد...
اتاق هایی که میدن اینترنت نداره٬ بد...
هنوز ژتون غذا نگرفتم٬ بد...
من هنوز نرفته وبلاگمو فراموش کردید٬ بد...
پ.ن.۱ : این پست تنها جهت اطلاع رسانی بود و فاقد هرگونه ارزش و اعتبار دیگری میباشد...
پ.ن.۲ : ایشالا امروز برمیگردم شهر خودمون.... بذار لپ تاپ خودمو بیارم... این اینترنت رو یه کاریش میکنم...!
سلام
نوشته زیر رو عبدالجبار کاکائی چند وقت پیش نوشت... با بهانه ی هفته دفاع مقدس فکر کردم مناسب باشه خوندنش:
این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای جنگی که بود برای تن های تکیده در لباسهای خاکستری برای آرامش مادرانم در آوار بمب برای هیجان پدرانم در آشوب مرگ . این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای آفتابی که بی نیاز از دلیل بود .
به تن های تکیده ای که در لباس من سالهای پیش جنگیدند شک نکن . به قهرمانان قصه های من شک نکن . به رودخانه های خون آلود اروند و کارون شک نکن به تن های مجروح تنگه ی چزابه شک نکن به بدنهای خاک آلود دشتهای مهران شک نکن فقط به حشره ای شک کن که در لباس من خزیده بود .
:.
پ.ن.1 : کاش تو این دوره زمونه چهار نفر مثل شهید همت و باکری و زین الدین و بقایی داشتیم... کاش !
پ.ن.2 : ایشالا شنبه میرم شیراز واسه ثبت نام... شاد باشید...